دختر بابا و پسر مامان

سلام.اگه جزیره بودید و تو بازار دیده بودید که یه خانم عصا بغل و با پای شکسته داره خرید می کنه، خوب موفق شدید لیلیان وبلاگی رو ببینید. بعله خودم بودم. دیگه بعد از 3 هفته خونه نشینی خل شده بودم  و در یک عملیات انتحاری به بازاررفته و خریدهای مورد نیاز و صد البته بسیار ضروریمان را انجام دادیم. ( البته فقط تونستم دوتا مغازه رو ببینم. )ها ها تازه جمعه صبح هم به ساحل مرجان رفته و نیمروی زغالی و آبمیوه تازه و چای و نان سنگگ تازه و خامه عسل تناول نمودیم. چه هوایی چه هوایی. شما هم بودید تو اون هوا هوایی میشدید خب.

انقدر این ناخنها رفته بود رو مخم که با ضرب و زور سوهان دخلشونو آوردم و حالا از محلول Neostrata , و محلول بلند کننده ناخن Mavala استفاده می کنم تو این چند روزه که خوب بوده و ازشون راضیم.یه توصیه دیگه: اگه به موها و دندونهای خودتون علاقه دارید،فکر زندگی در این جزیره زیبای مرجانی و از سرتو ن کاملا بیرون کنید.چند وقت یکبار مجبوریم شیرآلات رو عوض کنیم به خاطر اینکه از شدت املاح موجود در آب می پوسن. دیگه ببینید این آب با مو و دندون چکار می کنه. حالا خوبه که جزیره آب لوله کشی تصفیه شده داره مثلا!!!

دلم خیلی مسافرت میخواد. اینو هی دارم تکرار می کنم تو پست هام. به خاطر کار آقای همسر ما نمیتونیم زیاد مسافرت بریم. و 10 سال هم هست که عیدها رو تو جزیره ایم و مشغول مهمونداری.هزار تا تهدید اساسی کردیم همسر جانو که بعد از تعطیلات عید ما رو به یه مسافرت توپ ببره. باشد که موثر افتد.

اینم عکس هوای خوب!! و تمیز و ساحل زیبای مرجان

جزیره زیبای ما

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ توسط لیلیان نظرات () |

اول از همه: چقدر عنوان انتخاب کردن سخته!!

چرا همه چیز آقایان برمیگردد به خودخواهی و زورگوییشان؟ چرا وقتی ناراحتت می کنند و پشیمان میشوند انتظار دارند که تو قلب شکسته ات را زیر پا بزاری و سریع با یک لبخند و خوش و خرم بدون اینکه مثلا ناراحتی پیش آمده نیشت را باز کنی و ببخشیدشان؟اما وقتی که مثلا آنها از شما ناراحتن، ساعتها و شاید هم یکی دو روزی اخم و تخمشان را باید به جان بخری و همیشه حق با آنهاست؟

امروز رفتم دکتر. گفت نمیشود پایت را باز کنی هنوز جوش نخورده. هر چقدر هم قسم و آیه که رعایت می کنم .شما این گچو بازکن. قبول نکرد گفت اگر الان باز کنی تمام این مدتی که پایت تو گچ بوده هدر می رود....هوای حوصله ام به شدت ابریست.همه کارهایم روی زمین مانده.خونه کلا به یک خونه تکونی 5 ریشتری احتیاج داره. کلی خرید دارم. کلاسهای عقب افتاده. تازه ناخنهایم ( کاشت است)احتیاج به ترمیم دارند. از ناخنهای نامرتب متنفرم.راستی بعد از 10 سال میخوام یه تغییر اساسی در خودم بدم و بروم آرایشگاه موهایی که تا به امروز به زیر کمر می رسد را کوتاه کنم.کمی دیگر بگذرد تبدیل به راپونزل خواهم شد!!

راستی دعا کنید کارمان درست شود از اینجا برویم.اینجا ماندن دارد بهم فشار میاورد.قصد خیلی دورشدن ندارم. همین کشور همسایه که من خیلی دوستش دارم.بعد از آ.م.ری.کا. این کشور همسایه را در دنیا دوست دارم. فقط همین دوتا کشورو دوست دارم.هرکی یه دعا بکند خودش میشود کلی. همین الان دعا کن.پلیز

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط لیلیان نظرات () |

سلام به همگی دوستان عزیز و ممنونم از احوالپرسی های گرمتون. با پام هم میسازم. هر چند که کلافه ام کرده و حوصله ام رو برده.حساس شدم. نمی دونم فکر کنم خاصیت مریضی و کسلیه.هر چند که دوست خوبم از اون روز تا حالا تنهام نذاشته و قوت قلبه برام.که خدا برام فرستادهقلب

هی میخوام بیام بنویسم اما مطلبی تو ذهنم نمیاد. ما که از این همسرهای گل و بلبلی نداریم که هر لحظه برایمان لاو بترکاند و سورپرایزمان کند و ذوق مرگمان. سورپرایزش نهایت این است که 2 روز پیش آمد و گفت دارم میرم سفر به تهران و  بعدش هم مشهد. ما هم با این پای شکسته مان کلی سورپرایز شدیم و مثل بستنی وارفتیم از هیجان!! خدارو شکر یکی برایمان غذا میپزد آن یکی زحمت شستن ظرفهایمان را می کشد خودمان هم با این تن رنجورماننیشخندگردگیری و نظافت خانه را انجام میدهیم. حالا این وسط مانده بود سفر حیاتی همسر جان که خدا رو شکر انجام پدیرفت!!!!خدا نکند خیالش راحت شود که یکی پیش من هست.آنوقت است که تمام سفرهای عمرش را باید برود و انجام دهد.تا حالا نگفته بودم که رییس سازمان ملل است از بس که سرش شلوغ است.نگفتم که ریا نشودعینک

راستش را بگویم از گرفتن یک فنجان نسکافه داغ و گوش دادن به آهنگ های کلاسیک هم ریلکس نمیشوم. با همان لیوان چای خودم و نگاه کردن به کلیپ برو بکس ( بدو دیره) و ملودی آرش هم شاد میگردم.دوست ندارم تظاهر کنم. همه چیز عالی نیست. همه چیز معمولیست. تکرار مکررات.گهگداری هم مدیتیشن میکنم .یادم باشد راجع به کلاسهای عرفانی که می روم ( الان با این پا نمیتونم برم) چند تا پست بگذارم.کلاس آلمانی و آیلتس و کلاس ورزش هم کنسل شد.خانه ات که طبقه دوم باشد و بدون آسانسور، همین است. البته خیلی هم دوستش دارم. آسانسور ندارد که نداشته باشد.

راستی نظرم برگشت. پام که خوب شد میخوام برم سفر. تا ببینم خدا چی میخواد.

ها ها ها ااا همسر جان سرمایی که نیست ،دوست جون عزیزم پیشم میمونه و شبها کولر میزنیم و زیر پتو میخوابیم . همسر جان نیست که غر بزند که ذات الریه گرفتم. راستی زمستونه ها!!! ولی اینجا زیاد خبری ازش نیست که. خوش باشید با سرمای تهران و دیگر شهرهای ایران عزیز. من عاشق برف و بارونم.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط لیلیان نظرات () |

من در تحقیقات ماورایی که انجام دادم به این نتیجه رسیدم همسر عزیز من در زندگی های قبلیش یا سلطان بوده یا یکی از این شیوخ عرب و دیگه نهایتا ارباب بوده. چون ایشون نه تنها هیچ کاری در منزل انجام نمیده بلکه دیگه انتظار داره که اوامرشو با حرف زدن هم نگه و من باید از رد نگاه و یا حالت صورتشون تشخیص بدم که چه خواسته ای داره نیشخندعینک و سرعت العمل بنده باید در حد جت F16باشه وگرنه خب به این خصوصیات ،کمی اخم و جذبه هم افزوده میشه.تعجبشما تصور کنید با این خصوصیات اخلاقی من میتونم حتی در رویاهای شیرین خودم انتظار کمک در امور منزل رو از ایشون داشته باشم؟؟ وووی نه حتی فکرشم هم سخته!!!

حالا از دیروز صبح که من از یک پله فقط یک پله رو ندیدم و افتادم و بماند که یک ربع فقط در همون حالت درازکش اشک می ریختم ( می خواستم برم برای مصاحبه در یک جای مهم و با تیپ کاملا رسمی )تا ظهر هم با اون پای متورم و دردمند کنار اومدم .حتی ظهر با بهترین دوستم برای ناهار رفتیم اونم به چه مشقت و مرغ خوشمزه و اسپایسی سوخاری رو میل کردیم دوسه تا قطره اشک هم ریختم که پام درد می کنه وسط غذانیشخند

اما دیگه درد امانمو برید و به جای رفتن به دانشگاه عزیز تهران( واحد بین الملل) سر از بیمارستان در آوردیم.که دوست نازنینم واقعا به زحمت افتاد.قلب

نمردیم و بعد از 11 سال تو جزیره و در این ..... که نامش بیمارستان بود ما با دکتری مواجه شدیم که اولا واقعا معلومات پزشکی بسیار بالایی داشت.دوما اخلاق بسیار بسیار خوبی که ما با دهان باز به ایشون می نگریستیم.( می خوام برم تو سایت سازمان منطقه آزاد جزیره ) ازشون تقدیر کنم.

خلاصه سرتونو به درد نیارم... با پای شکسته گچ گرفته و تحمل مقادیر بسیار زیادی درد و نوش جان نمودن آمپولها به منزل برگشتیم که دوست خوبم تنهام نذاشت. از اونهمه زحمتی که تو بیمارستان کشید و مثل یک کوه انرژی کنارم بوده و هست تا خونه که پیشم موند. خدایا شکرت میکنم به خاطر دادن این فرشته خوب که فقط بال نداره و اسمش مرمری ما هست.قلبقلب

آها اینم بگم که من اگر از پای شکسته نمردم از هیجانی که آقای همسر شام آماده کرد (البته نپختا فقط گرم کرد) و برامون آورد و طرفها رو شست و چای آورد  و بهم گفت چیزی لازم نداری تعجبمژهداشتم سکته میکردم از خوشحالی. گفتم تو تاریخ ثبتش کنم.خدایشش هم اصلا طاقت مریضی منو نداره و خیلی غصه میخوره وقتی من یه چیزیم میشه .خیلی خیلی ناراحت میشه مثل یه پدرقلب

حالا صبح بعد از این زحمتهایی که کشیده و صبحانه آورده و می گی چیزی لازم نداری با مهربونی میگه زنگ بزن مامیت بیاد که تنها نمونی. میدونید که منظورش چیه ؟

نوشته شده در یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط لیلیان نظرات () |

از دورویی متنفرم. از اینکه یه چیزی بگی و یه چیز دیگه عمل کنی  ،بدم میاد.اینکه همیشه دوست دارم خودم باشه رو نمی دونم خوبه یا بده؟! اما همینقدر می دونم که آدمیم که از فیلم بازی کردن خوشم نمیاد حوصله ام سر میره. اگه فیلم بازی کنم دیگه خودمو دوست ندارم. اونوقته که میشینم و غصه میخورم.محبتم تا از ته دلم نباشه بروز نمیدم. از کسی هم که خوشم نمیاد هم نمیتونم وانمود کنم که دوستش دارم.حالا اگه اون شخص کسی باشه که بخواد حقوق و مزایای منو بده.هر چی دارم و ندارم همین وسطه.یه فرد چطور میتونه به خاطر یه نفع مادی یا هر چیز دیگه!!شخصیتشو زیر پاش بزاره؟ بعد توجیهش این باشه که من مهربونم و همه آدمها رو میبخشم؟به قول یک عزیز که گفته :دوستی یک معامله نیست و این همان حقیقتی است که از یادها رفته است کسانی که از دوستی به سود و زیان آن می اندیشند سودی از دوستی نخواهند برد . دوست داشتن از عاشق بودن هم سخت تر است .

SOS- آی کیف می کنم آی دوست دارم مطالب رمزی وبلاگها رو بخونمنیشخندشما هم دوست دارید یا فقط منم؟

 

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ توسط لیلیان نظرات () |

دلم گرفته اندازه یه دنیا .  انقدر شب تاسوعا و روز عاشورا گریه کردم الان دیگه چشم برام نمونده.یاد پدرم افتادم که تا اولین پولو به هیات محل نمیداد هیچکس جلو نمیومد. همیشه به احترام پدرم همه میومدن. خرج هیاتو میداد اونوقت شبا که برامون دیس غذا می آوردن ناراحت میشد می گفت اینو بدید به اونایی که باید بدید. هر سال از پارچه ها و پرهای(طاووس) علم وپرچم ها رو عوض میکرد. وقتی پدر بود جوونهای محل به احترامش اینور و اونور نمی پلکیدند. همیشه تو هیات بودن .به همه غذا می رسید و خلاصه به خاطر ارادتی که به حضرت ابوالفضل داشت همیشه این 10 روزو به نحو احسن و شایسته برگزار میکرد. تازه ایام محرم هم که تموم میشد اگر قند یا برنج و ... خلاصه هر چی مواد غذایی مونده بود میبرد روستاهای اطراف تهران پخش میکرد.شام غریبان برای همه بچه ها شمع می خرید... اشک امانم نمیده. جاش خیلی خالیه. هر چند که انقدر خوب بود که متعلق به زمین نبود. پدر آسمانی من از طرف خدا امانتی بودی بر روی زمین که خدا هم نتونست دوریتو تاب بیاره.

 یاد دیدار پدر آب حیاتم میدهد
چهرهء نورانی اش از غم نجاتم میدهد

الهم صل علی محمد و آل محمد

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ توسط لیلیان نظرات () |

سرگرم مهمونداری بودم ...این دوستان عزیزم انقدر خرید کردند که انگار تمام خریدهای دنیا در جزیره انجام میشود . به طوری که باز هم متوسل شدیم به آشنایان عزیز پای کانتر که 80 کیلو اضافه بار را این بار ندیده بگیرند. باشد که رستگار گردند.

جزیره خیلی شلوغ شده. من خودم که دوست ندارم تو ایام شهادت مسافرت برم. برام خیلی جالبه سر خیابون ما آقایی هست که بسیار شیک چادر میزنه و بدون اینکه هیات داشته باشه هر شب شام میده. شامش هم خیلی خوشمزه است. دیروز از جلوش رد میشدم دلم میخواست برم بشینم اونجا حتی شده پیاز پوست بکنمگریه

آقای همسر که اصلا و ابدا اهل گرفتن غدای نذری نیست .یعنی میگه منو بکشن هم خودم نمیرم بگیرم .مگر اینکه بیارن بهم بدن! سلطان ما ،عادت داره همه در خدمتگذاری آماده و دست به سینه اش باشن. قلبمژه

دیروز اوج این بود که دلم غدای نذری میخواست .چون شبهای قبلش که مهمون داشتم و همش نهار و شامو بیرون بودیم با این عزیزان. داشتم از پنجره صدای عبور یک هیات رو میشنیدم ( خداییش صداش دلنواز بود و نوع آهنگی که میخوند هم متفاوت بود. تازه انگار دی جی هم داشتند!!!)چنان بوی قرمه سبزی پیچیده بود که کم مونده بود از پنجره پرتاب بشم پایین!! تازه دوستان هم زنگ زدن و گفتن که ما رفتیم گرفتیم منتهی نفری یه دونه بیشتر نمیدن. ما هم در حسرت نشسته بودیم که ناگهان یکی از کارمندان آقای همسر برام از همون قرمه سبزی گرفته بود و آورد. میگن اگه غدای نذری که بهش دعا هم خونده بودن بهت برسه یعنی مورد عنایت صاحب نعمت قرار گرفتی. منم که عاشق امام حسینو .... دیگه بقیه شو نمی گمخیال باطل

مثل همیشه و هر روزم: یا حسین هر که امید خود را به تو بسته ناامید نشده و هر که حلقه در خانه تو را تکان داده ناکام نرفته. ای رازدان دلها و ای امید مستمندان یا حسین

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط لیلیان نظرات () |

خدایی ایران کشور چهار فصله. شماها اونور شوفاژ روشن میکنید من اینجا کولر میزنم!!

من به دوستان عزیز و گرانقدر که قصد سفر دارند، اینجا رو بهشون توصیه نمیکنم .چون از سه روز قبل ما به پیشواز ایام محرم و صفر رفتیم و تا اطلاع ثانوی اکثر تفریحات سالم تعطیله.

رستوران های موزیک دار که من کلا ازشون  بدم میاد ، موزیک ندارن. پارک دلفینها و کشتی های تفریحی هم همینطور.( یعنی میخوان منو شکنجه بدن بهترین راه اینه که منو این ببرن به این تفریحات) نه اینکه خیلی بد باشن . برای اینکه سالهای اول زندگی در اینجا مثل این لیدرها هر کی میومد جزیره ، انگار که نذر کرده بودیم باید خودمون هم با میهمانان عزیز می رفتیم. 3/4 ساله که هرکی بهم میگه بیایید بریم بدون رودرواسی میگم نمیامقهر خوب میتونم جاهای دیگه میهمانان عزیز رو همراهی کنم.

یه سوال؟ هدف از گداشتن آهنگ در وبلاگ چیست؟!!! من که نمیتونم با تمرکز کافی نوشته وبلاگهایی رو که موزیک دارن بخونم. بعدش مثلا جایی هستی یه صفحه ای رو باز میکنی مثلا یه آهنگ کودکانه یا اصلا هر چی!! شروع به پخش میکنه و تا به خودت بیایی و صداشو ببندی. دیگه همه دارن نگات میکنن!!

SOS- ای همسایه طبقه پایین ما که  24 ساعت ، بچه هات باهم دعوا میکنن. ما چه گناهی کردیم که تو یه اتاق پسرت مداحی میکنه با صدای .... و تو اتاق دیگه دخترت با صدای گوشخراشتری موزیک های زیر زمینی گوش میده؟

 

نوشته شده در دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ توسط لیلیان نظرات () |

Design By : Night Melody